X
تبلیغات
راهرو

راهرو

که ره گم نشود...

هفت سال از اول راهنمایی تا پایان پیش دانشگاهی زبان عربی تدریس می‌شود و در کنار آن درس قرآن هم وجود دارد ولی فارغ التحصیل مدرسه، قرآن نمی‌تواند بخواند. هفت سال زبان انگلیسی تدریس می‌شود ولی دانش آموز قادر به خواندن و نوشتن متون انگلیسی نیست. هفت سال ادبیات فارسی خواند می‌شود ولی دانش آموز قدر به خواندن صحیح گلستان سعدی نیست. در نتیجه لذت کمتری از مفاهیم متون‌های ارزشمند ادبی‌ را می‎‌برد. همین فرد وارد دانشگاه می‌شود و به این هفت سال چهار سال اضافه می‌شود اما آیا تفاوتی در وضع سواد او حاصل می شود؟ اشکال کار کجاست؟ چه می‌شود که همان دانش‌آموز دیروز یا دانشجوی امروز اگر در کنار درس به فلان موسسه آموزشی زبان نرود دایره لغتش از am is are  بالاتر نمی‌رود و حتی مکالمه ساده را نمی‌آموزد؟ تحلیل و بررسی روی اینکه سیستم آموزشی مورد دارد یا دانش آموزان و دانش جویان کم کار هستند. شاید موضوع خوبی برای برگزار چند همایش و سمینار و یا حداقل سیاه کردن صفحات این نشریه باشد. اما تا وقتی عمل و فعلی برای نجات از این وضعیت صورت نپذیرد و بازتولید این شرایط به همین شکل ادامه پیدا کند، تاریخ برای ورودی‌های 100 سال آینده دانشگاه‌ها نیز به همین شکل تکرار خواهد شد! 

نوشته شده توسط افسانه اسدی در راهرو 11


برچسب‌ها: یادداشت
+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت 20:3  توسط نویسندگان راهرو  | 

سالاري: در يكي از نمايش هاي تئاتر فجر اعلام شد كاش بجاي انرژي هسته اي قمارخانه تاسيس مي كرديم

اين وسط فقط يك ديوانه است كه از انرژي هسته‌اي دفاع مي‌كند؛ بقيه اي كه روي سن هستند و لت و پار شده‌اند مي‌گويند چه غلطي كرديم كه...

به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، ديشب در دانشگاه امام صادق (ع) و در نشست ادبيات انقلاب اسلامي، حرف هاي جالبي زده شد؛ از اميرخاني و سالاري گرفته كه حكومت فراماسونرها را بر هنر ايران فرياد مي زدند؛ تا فاضل نظري كه مدام به دانشجويان امام صادق(ع) مي گفت؛ بچه ها قدر اين دانشگاه را بدانبد.
 
ديشب بيشتر از اينكه «شب شعر» باشد «شب وعظ» بود.
 
متن صحبت هاي محمود سالاري رئيس سابق بنياد ادبيات داستاني به اين شرح است:
 
در يكي از نمايش ها بسيجي را به عنوان يك متجاوز به عنف نشان داده اند!
 
 من مي خواهم سه تا قصه تعريف كنم؛ قصه اول اين است كه صحنه تاريك است و مي‌بينيم يك خانم با توده‌اي از لباس دارد ديالوگ مي‌گويد.
 
 آرام آرام از ديالوگ‌ها ما مي فهميم كه اين لباس‌ها متعلق به يك متجاوز به عنف است و ديالوگ جلو مي‌رود، جلو مي‌رود تا آرام‌آرام وارد فضايي مي‌شويم كه مي‌فهميم صاحب لباس‌ها عجب انسان پليدي بوده است و بعد هم ساليان سال است كه كشته شده .
 
 نور كه مي‌آيد؛ از ديالوگ‌هايي كه در كنار اين جمع با آمدن آدم‌هاي ديگر چيده مي‌شود؛ مي‌فهميم كه اينها دارند درباره يك بسيجي صحبت مي‌كنند اين يكي از نمايش‌هايي است كه كه در جشنواره اجرا شد.

نمايشنامه اي مي گفت: داير كردن قمارخانه از انرژي هسته بهتر است
 
 داستان دوم داستان يك انفجار در يك نيروگاه اتمي است؛ در حين انفجار عد‌ه‌اي لت و پار شده‌اند.
 
نيروهاي امنيتي ريخته‌اند نگذارند كسي از آنجا بيرون برود؛ خبرنگارهايي كه مي‌خواهند خبر را مخابره كنند توسط نيروهاي امنيتي خفه مي‌شوند. 
 
در اين وسط فقط و فقط يك ديوانه است كه از انرژي هسته‌اي دفاع مي‌كند؛ بقيه كساني كه روي سن هستند و لت و پار شده‌اند و تششعات آنها را گرفته است؛ مي‌گويند: چه غلطي كرديم كه انرژي هسته‌اي خواستيم كاش قمارخانه تاسيس مي‌كرديم؛ فقط يك ديوانه مي‌تواند دنبال انرژي هسته‌اي باشد اين يكي ديگر از كارهاي جشنواره است كه من خودم ديدم و در جشنواره تئاتر فجر اجرا شد.

نمي‌توانم بگويم اينها انتخاب‌هاي تصادفي است. در مملكتي كه ما اين همه براي انرژي هسته‌اي بها پرداخت مي‌كنيم،‌راهپيمايي مي‌كنيم، تحريم مي‌شويم؛ مردم تورم را تحمل مي‌كنند تا كاري در جشنواره روي سن بيايد كه بگويند فقط يك ديوانه مي‌تواند از انرژي هسته‌اي دفاع كند و اگر قمارخانه تاسيس كرده بوديم بهتر بود؟

من مي‌خواهم گستره ادبيات انقلاب را باز كنم و بگويم زبان انقلاب اسلامي چيست؟
 
در سمفوني انتظار بعثت و ظهور به تيرگي به تصوير كشيده شده
 
سومين قصه من قصه يك سمفوني است به اسم سمفوني انتظار؛ سمفوني از قصه حضرت آدم شروع مي‌شود،روايتي كه از حضرت آدم مي‌گويد روايت تورات و عهد عتيق است قصه جلو مي‌آيد تا رسول خدا به دنيا مي‌آيد؛ ناگهان تم سمفوني به شدت افت مي‌كند مي‌رود در سياهي، در كبودي طراوت از آن گرفته مي‌شود در حالي كه وقتي عيسي به دنيا آمده بود رنگ و لاعاب سمفوني و جنس اجرا چيز ديگري است و طي اين اجرا اتفاقات ديگري مي‌افتد تا زمان ظهور حضرت ولي عصر.
 
فكر مي‌كني اين تيرگي و خمودي و تاريكي كه سازها همه دارند ناله مي‌كنند الان براي ظهور رنگش عوض مي‌شود؛ در حالي كه قصه به ظهور كه مي‌رسد فاجعه بدتر مي‌شود با خودت مي‌گويي اين چه سمفوني انتظار است اينجا ايران است يا در وين اوركس مي‌بينيم.

.....
ادامه در ادامه

برچسب‌ها: از دیگران
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 10:32  توسط نویسندگان راهرو  | 

- کدام مان می دانیم ظرف هشت ماه، بسیج چند شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرده است؟ کل اینترنت و خبرگزاری ها رو هم زیر و رو کنی نمی توانی آمار شهدای بسیج را در بیاوری . ولله این ملت عاشورایی ، به صورت سران فتنه یک سیلی حیدری بدهکار است. گمنام تر از بسیجیان خمینی، بسیجیان خامنه ای هستند.


- وقتی که آل صفین در خیابان های اشراف نشین تهران،شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه سر دادند و با سر نیزه ی  فتنه قصد ستاندن جان انقلاب را داشتند،مالک اشتر ها شمشیرهایشان را که با قدرت بصیرت قلب فتنه را می شکافت، بر کشیدند و برای یاری علی(ع)به خیابان ها ی تهران آمدند.

از وبلاگ چمرانی ها



برچسب‌ها: از دیگران
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 13:33  توسط نویسندگان راهرو  | 

شماره یک 5سال پیش زده شد. آن زمان نویسنده ستون که ما باشیم هنوز پشت میزهای دبیرستان حسابان می‌خواند و تست هندسه تحلیلی می‌زد! راهروی نوپای آن روزها یک برگه  A4 بود با یک لوگوی درشت از راهرو که سر و جمع مطالبش 2-3 هزار کلمه بیشتر نمی‌شد. در همان 2-3 شماره اول این یک صفحه شد 4 تا و رنگ سیاه و سفید آن قهوه‌ای شد و.. خلاصه به شماره 5 نرسیده راهروی کوچک قصه ما به فرم مجله‌ای درآمد و یواش یواش تعداد صفحاتش از 8 به 16 و از 16 به 20 رسید! راهرو روز به روز بزرگ‌تر شد، ویژه‌نامه‌های جورواجو داد و تعداد نویسنده‌ها و گردانندگانش بیشتر و بیشتر شدند تا این که در مقاطعی به این نیاز رسید تا برای دانشجویان علاقه مندان به نوشتن در صفحات مختلف آن، کلاس آموزش خبرنگاری بگذارد و کارش را کمی حرفه‌ای‌تر دنبال کند. تابستان‌های گرم سال‌های87 و پائیز سرد 90  برای عده‌ای از هم کلاسی‌هاتان فقط یک تابستان و پائیز معمولی نبود بلکه تبدیل به زمانی شد تا در جلسات راهرو مشق خبرنگاری کنند و آموزش چگونه خوب نوشتن را بیاموزند... جانم برای‌تان بگوید تمام این کارها برای این انجام شد که وقتی دانشجوی دانشگاه آزاد این چند صفحه را دستش می‌گیرد. حرف‌های دانشجویی‌اش را در قالب‌های زیبا و چشم نواز ببیند و بخواند. این که چقدر دراین راه موفق بوده است همه بسته به نظر شما که به ایمیل rahro.azad@Gmail.com   می‌فرستید، دارد.

راستی سلام! ما دوباره آمدیم.. دراین مدتی که شماره نداشتیم خیلی اتفاق‌های عجیب غریبی افتاد. هم برای راهرو، هم راهرو نویس‌ها، به عنوان مثال خیلی از راهرو نویس‌ها به آرزوی دیرینه‌شان که همانا فارغ التحصیل شدن بود، رسیدند(!) و البته عده‌ای دیگر پس از گذشت سال‌ها همچنان آرزو به دل مانده‌اند! خلاصه روزگار ناجوانمردانه بر راهرو سخت گرفته بود... اما با تمام مشکلاتی که وجود دارد بچه‌های تحریریه راهروی 11 با توکل به خدا این یک و یک را به شما تقدیم می‌کنند...

: چاپ شده در راهرو11

 


برچسب‌ها: یادداشت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 12:30  توسط نویسندگان راهرو  | 

اگر دانشجوی دانشگاه آزاد جماعت، در ابتدای ترم و  طی مراحل انتخاب واحد بر اثر تماشای صورت حساب شهریه ایست قلبی نکند و در اواسط آن و درهنگام حذف و اضافه با مشاهده قیمت واحدهای عملی سکته نزند. اگر مغز دانشجوی دانشگاه آزاد از سرعت عوض شدن و تغییر کردن قوانین آموزشی هنگ نکند. اگر معده‌ خالی‌ دانشجوی دانشگاه آزاد از شدت ترشح اسید براثر نگاه به  ساندویچ‌های یک وجبیِ 1200 تومانی و یا تنها استشمام بوی غذای سلف 500تومانی از راه دور سوراخ سوراخ نشود. اگر کمر و استخوان‌های پاهای دانشجوی دانشگاه آزاد بر اثر ایستادن و منتظر ماندن پشت در اتاق اساتید و مدیرگروه‌ها ورم و انحنا پیدا نکند. اگر اعصاب دانشجوی دانشگاه آزاد در اثر مشاهده گذشت زمان و در نتیجه تمام شدن شارژ در هنگام استفاده از سرعت مافوق صوت(!) اینترنت پولی کافی نت‌هایش سالم بماند. اگر دانشجوی دانشگاه آزاد از شدت بهره‌برداری از امکانات آزمایشگاه‌هایش ذوق مرگ نشود. اگر دانشجوی دانشگاه آزاد از شدت حضور فعال تشکل‌های فرهنگی دانشجویی متنوع دچارسردرگمی و  انحطاط فکری نشود(!) اگر دانشجوی دانشگاه آزاد در اثر شدت و کیفیت بالای حضور در عرصه‌های علمی دچار فرار مغزی نشود... و خلاصه این که اگر دانشجوی دانشگاه آزاد آن قدر جان سخت باشد که از تمام این مراحل جان سالم به در ببرد. بعید است که بتواند از دفن شدن زیر خروارها خاک فرار کند! کافی است گوشه‌ای از چادر، جزوه و یا کلاسورتان را به اندازه کسری از  صدم ثانیه به در و دیوار و یا کف کلاس‌ها بزنید آن وقت عمق خاکی که بر روی آن نشسته را با متر اندازه گیری کنید. به قدرت عجیب ریه‌هاتان در جداسازی اکسیژن از این فضای پرگردوخاک پی‌بردید؟! زمین پر از برگ محوطه خارجی دانشکده‌ها و رنگ قهوه‌ای درو دیوار و کف راهروها، سالن‌ وکلاس‌هایی که سال به 12 ماه مالش تی و آب و جارو را به خود نمی‌بینند و متاسفانه وضعیت نظافت در سرویس‌های بهداشتی و آب‌خوری‌ها که به مراتب اسف‌بار تر است. ما را به یاد جمله تاریخی آقا مدیره... مدیر مدیره..!  برنامه تلویزیونی خنده بازار می‌اندازد!!
برچسب‌ها: یادداشت
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 16:24  توسط نویسندگان راهرو  | 

دانشگاه آزاد و دانشجویان این دانشگاه جز معدود دانشجویان کشور هستند که این امکان را پیدا کردند تا شرکت در جلسات کرسی‌های آزاد اندیشی را تجربه کنند. اتفاق خوب و فرخنده‌ای که از اواخر سال 88 زمزمه‌های شکل گیری‌اش به طور جدی توسط گروهی از دانشجویان ایجاد و  در سال 89 جلسات عمومی‌ آن رسما برگزار گردید. فعالیت‌های این گروه که در سال گذشته هم در فضای مجازی و هم در سطح دانشکده‌های دانشگاه به شکل واضح و ملموسی قابل مشاهده بود. به طور ناگهانی متوقف گردید و علارغم تجربه‌های که توسط این گروه کسب شده بود عنوان کرسی‌های آزاد اندیشی به جلسات با شکل دیگر و توسط گروه دیگری اختصاص پیدا کرد. ازین رو و برای روشنگری پیرامون آنچه در  فضای آزاد اندیشی دانشگاه رخ داده به سراغ یکی از دانشجویان فعال در زمینه کرسی‌ها رفتیم و از تجربه‌هایی که در برگزاری جلسات کرسی‌های آزاد اندیشی کسب کرده، پرسیدیم.


: (متن کامل مصاحبه در ادامه مطلب)

:چاپ شده در راهرو یازده، خرداد91


برچسب‌ها: مصاحبه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 16:20  توسط نویسندگان راهرو  | 

راهرو آمد...
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت 16:12  توسط نویسندگان راهرو  | 

دوره آموزشی و کارگاهی رسانه و خبرنگاری 

یکشنبه ها 4 تا 8

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 21:12  توسط نویسندگان راهرو  | 

خبرگزاری دانشجو: رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس از كشف پیکر شهید برونسی طی عملیات ویژه اي در شرق دجله بعد از گذشت ۲۷ سال خبر داد.

سردار سيد محمد باقرزاده امروز در نشست خبری در مشهد اظهار داشت: پیکر شهید برونسی طی عملیات ویژه اي در شرق دجله به همراه ۱۲ شهید دیگر پيدا، و به میهن منتقل شد و در روز شهادت حضرت زهرا (س) همزمان با دهه دوم در مشهد تدفین می شود.

وی افزود: از این شهید پلاک هویت، بخشی از صفحات قرآن به همراه جانماز و مهر، سربند لبیک یا خمیني(ره) و لباس بادگیر خاکی منقوش به آرم سپاه پیدا شده است.

رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس پیدا شدن پیکر بی سر شهید برونسی را به مردم متدین و شهید پرور مشهد بویژه خانواده شهید تبریک گفت و بیان کرد: به همه دولتمردان توصیه می کنم از این شهید بزرگوار درس تبعیت از ولایت فقیه بگیرند.

باقرزاده خاطرنشان كرد: این شهید سر در بدن ندارد، اما بر آرمان های خود استوار است.

شهيد برونسي در سال ۱۳۲۱ در روستای «گلبوی کدکن»، از توابع تربت حیدریه، قدم به عرصه هستی نهاد. نام زیبنده اش گویی از لحظه هایی نشأت می گرفت که در فرمایش « الست بربکم»، مردانه و بی هیچ نفاقی، ندا در داد:«بلی»؛ عبدالحسین.

روحیه ستیزه جویی با کفر و طاغوت، از همان اوان کودکی با جانش عجین می گردد؛ کما این که در کلاس چهارم دبستان، به خاطر بیزاری از عمل معلمی طاغوتی، و فضای نامناسب درس و تحصیل، مدرسه را رها می کند.

در سال ۱۳۴۱ به خدمت زیر پرچم احضار می شود که به جرم پایبندی به اعتقادات اصیل دینی، از همان ابتدا، مورد اهانت و آزار افسران و نظامیان طاغوتی قرار می گیرد.

سال ۱۳۴۷ سال ازدواج اوست. برای این مهم، خانواده ای مذهبی و روحانی را انتخاب می نماید و همین، سرآغاز دیگری می شود برای انسجام مبارزات بی وقفه او با نظام طاغوتی حاکم بر کشور؛ همین سال، اعتراضات او به برخی خدعه های رژیم پهلوی ( مثل اصلاحات ارضی)، به اوج خود می رسد که در نهایت، به رفتن او و خانواده اش به شهر مقدس مشهد و سکونت در آنجا می انجامد، که این نیز فصل نوینی را در زندگی او رقم می زند.

پس از چندی، با هدفی مقدس، به کار سخت و طاقت فرسای بنایی روی می آورد و رفته رفته، در کنار کار، مشغول خواندن دروس حوزه نیز می شود. بعدها به علت شدت یافتن مبارزات ضد طاغوتی اش و زندان رفتنهای پی در پی و شکنجه های وحشیانه ساواک، و نیز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و ورود او در گروه ضربت سپاه پاسداران، از این مهم باز می ماند.

با شروع جنگ تحمیلی، در اولین روزهای جنگ، به جبهه روی می آورد که این دوران، برگ زرین دیگری می شود در تاریخ زندگی او.

به خاطر لیاقت و رشادتی که از خود نشان می دهد، مسئولیت های مختلفی را برعهده او می گذارند که آخرین مسئولیت او، فرماندهی تیپ هجده جوادالائمه (سلام الله علیه) است، که قبل از عملیات خیبر، عهده دار آن می شود.

با همین عنوان، در عملیات بدر، در حالی که شکوه ایثار و فداکاری را به سر حد خود می رساند، مرثیه سرخ شهادت را نجوا می کند.

تاریخ شهادت این سردار افتخار آفرین، ۲۳ اسفندماه ۱۳۶۳ می باشد که جنازه مطهرش، مفقودالأثر می شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 14:14  توسط نویسندگان راهرو  | 

راهی آن نور

_ سفر،سفر، سفر، سفر همیشه پر است از سختی و هیجان، همیشه پر است از خیلی چیزهای دیگر مثل سوغاتی .... ارزش هر سفر به تجربه های جدیدی است که از آن سفر به ارمغان می رویم ، بهترین سوغاتی هر سفر همین تجربه هاست، یاد گرفتن چیزهایی که قبلا نمی دانستیم. سفر را دوست داریم چون فرصتی است که بعد از آن احساس تغییر و بهتر شدن می کنیم، چون روح و روان مان تازه می شود و دیگر خسته نیستیم .حتی اگر سفر با یک اتوبوس قراضه باشد که تلویزیون هم ندارد.

_ بزرگی می گفت:" غریب آن کسی است که از وطن ایمانی خویش دور افتاده است. " اگر در شهر خودت احساس غربت می کنی، اگر فکر می کنی مردم شهر با تو غریبه اند، اگر خیابان ها و میدان ها و برج های شهر احساس تعلق تو را تحریک نمی کنند بدان که از وطنت دور افتاده ای و وطنت آنجاست که قلبت آنجاست.

_ راهیان نور خیلی دور است، مشهد کجا، شلمچه کجا؟ این همه راه ..... راهیان نور خیلی نزدیک است، منطقه دشت عباس قلب توست و شلمچه و دهلاویه ذهن تو، طلائیه به پاکی اندیشه های عاشورائی توست و آب در اروند چون چشم های بارانی ات موج می زند، به خانه خوش آمدی رفیق!

_یک دعوت نامه ، این تمام چیزی است که تو را به نیابت از کربلا به شلمچه کشانیده و عشق تنها بهانه ایست که باعث می شود جزیره مجنون این میعادگاه تشنه لبان روح الله را چونان تل زینبیه بنگری و ادب تنها دلیلی است که در دشت عباس چون کف العباس با پای برهنه سیر کنی. برهنگی پا و سنگ های داغ دهلاویه چونان تو را از جا می کند که گویی در صفا ومروه هروله می کنی. کجائید ای شهیدان هم باشد جای " لبیک ، اللهم لبیک ...."

_ راهیان نور تنها بهانه ایست که سفری به قلبت داشته باشی، آن جا که وطن ایمانی توست ، بهانه ایست برای بهتر شدن ، برای تصمیم های خوب ، برای آن که یاد بگیریم شهدا چگونه راهی آن نور شدند ....


نوشته شده توسط سید مصطفی صابری در وِیژه نامه راهیان نور


برچسب‌ها: یادداشت
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 11:56  توسط نویسندگان راهرو  | 

اول از استاد، یاد آموختیم

 

چقدر زیبا فرمود آن امامی که همین روزها میلادش را جشن خواهیم گرفت که:

هر که دانش را برای خدا بیاموزد، برای خدا عمل کند و برای خدا به دیگران یاد بدهد، در آسمان‌ها بزرگ شمرده می‌شود و گفته می‌شود برای خدا یاد گرفت و برای خدا عمل کرد و برای خدا به دیگران یاد داد.

سلام علیکم

باید اعتراف کنم مثل روز اول سال اول دبستان بود. روز اولی که به دانشگاه آمدیم.

روز اولی که از لابه لایه جمعیت برای پیدا کردن شماره کلاس، گردن دراز کردیم!  روز اولی که در راهروهای پرپیچ و خم دانشکده گم شدیم! روز اولی که باشوق و ذوق فراوان و البته کمی تردید و استرس وارد کلاس شدیم! روز اولی که رسما دانشجو شدیم...

دانشجو شدیم و کتاب و کلاس و استاد

دانشجو شدیم و جزوه و نمره و استاد

دانشجو شدیم و پیشنیاز و پروژه و استاد

دانشجو شدیم و معدل و پایان‌ترم و استاد...

خلاصه اینکه دانشجو بودیم و خیال می‌کردیم همه چیز را درباره رابطه استاد و شاگردی خوب بلدیم. خیال می‌کردیم اگر دروس پیشنیاز را رعایت کنیم، بیشتر از 4جلسه غیبت نکنیم، تمرین‌ها را به موقع تحویل دهیم ، جزوه را خوب بخوانیم و شب امتحان هم بیدار باشیم. 4 سال نشده مهندس می‌شویم و گل نوشکفته وطن!

 خبر نداشتیم گذر ایام تقویم را به روزی می‌رساند که آن سید بزرگوار دریچه تازه‌ای از معنای رابطه استاد و شاگردی دربرابر دیدگان‌مان باز می‌کند.

از آن موقع افسر جوان شدیم و جنگ نرم و فرمانده‌...

 و ما ماندیم حیران این سخن، و چشم تیز کردیم در بین اساتید که «آیا کسی هست که مرا فرماندهی کند؟...» 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 22:56  توسط نویسندگان راهرو  | 

آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 22:47  توسط نویسندگان راهرو  | 

 شاهزاده‌ترین دختر عالم اونی نیست که موهای بلند طلایی داره. موهای شاهزاده‌ترین دختر عالم را ندیدم...  

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 10:29  توسط نویسندگان راهرو  | 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پس از دریافت نظر دو هیئت فقهی و حقوقی (كه معظم‌له آن دو هیئت را برای بررسی دقيق و مستند وقف اموال دانشگاه آزاد اسلامی مأمور كرده بودند)، نتيجه‌ی اين بررسی را به عنوان نظر قطعی درباره وقف اموال دانشگاه مزبور به رئيس هيئت موسس دانشگاه آزاد اسلامی و رئيس شورايعالی انقلاب فرهنگی ابلاغ فرمودند.
متن این ابلاغیه كه از سوی دفتر رهبری برای آقايان هاشمی رفسنجانی و احمدی‌نژاد ارسال شد، به این شرح است:

بسم‌الله الرحمن الرحيم

در پی مأموريت به دو هيئت فقهی و حقوقی برای بررسی عميق و همه‌جانبه درباره‌ی‌ وقف اموال دانشگاه آزاد اسلامی، مجموعه‌ی بحث‌ها و تدقيق در ادلْه‌ی مختلف، به اين نتيجه‌ی قطعی منتهی شد كه وقف مزبور دارای اشكالات اساسیِ فقهی و حقوقی است از جمله هم به لحاظ مشروعيت وقف اموال مزبور و هم از جهت صلاحيت هيئت محترم موسس در انشای اين وقف. همچنان كه مشكل اساسی تحقق قبول مقام ذيصلاح نيز مطرح است، بنابراين وقف مزبور از لحاظ فقهی و حقوقی صحيح نيست.

ضمناً با توجه به ماهيت غيرخصوصی و غيردولتی دانشگاه آزاد اسلامی، لازم است بندهای 5 و 10 مصوبه‌ی جديد شورايعالی انقلاب فرهنگی در مورد اساسنامه‌ی آن دانشگاه مورد بررسی مجدد قرار گرفته و اصلاح شود.

مراتب به جناب آقای هاشمی رفسنجانی رياست محترم هيئت موسس دانشگاه و دكتر احمدی نژاد رياست محترم شورايعالی انقلاب فرهنگی ابلاغ گردد.

سيدعلی خامنه‌ای
89/7/17

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 13:35  توسط نویسندگان راهرو  | 

در چند هکتار زمینی که رویش ساختمان های دانشگاه آزاد بنا شده است از مجموع چندین مترمربع مساحتی که زیربنا دارد چند صد متری از آن به اتاق هایی اختصاص داده شده که کلیدهایشان را برای اولین بار به دست صاحبانشان سپردند اتاق هایی که در طول سال های حیاتشان پاتق دانشجویان مختلفی بودند و البته  هستند پاتقی برای گذراندن لحظاتی که به گفته همه سن بالاها بهترین لحظات زندگی است  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 20:50  توسط نویسندگان راهرو  | 

 اختلاف نظر شوق انگیز عرصه برای تفکرست...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 22:17  توسط نویسندگان راهرو 

 اگر ذهن‌تان پر است از ایده‌های نو .اگر در مواجهه با اتفاقات زندگی گاهی از بیان احساس‌تان عاجز می‌مانید  اگر ایده‌های جورواجور گاهی آنچنان ذهن شما را به خود مشغول می‌کند که از تمرکز بر روی درس‌هایتان باز می‌مانید . اگر نمی‌دانید که چگونه این بالقوه ها را به بالفعل تبدیل کنید. ابتدا شروع کنید به نوشتن و به نظر من داستان نویسی می‌تواند پیشنهاد خوبی برای خارج کردن داده‌های ذهنی ‌و احساسات قلبی‌تان باشد . برای نظم بخشیدن به آن‌ها و جا بازکردن برای خلاقیت‌های بعدی. فقط قبل از آن باید با فن‌هایی آشنا شوید، فن‌های داستان نویسی. آن وقت خیلی راحت می‌توانید احساسات ، افکار و ایده‌های جدیدتان را به داستان‌های دل‌انگیز تبدیل کنید تا حتی اگر خودتان موفق به عملیاتی کردن آن ها نشدید افرادی با خواندن داستان‌های شما آن‌ها را عملیاتی کنند. در ادامه مطلب می‌خواهم یک فن داستان نویسی به نام پیرنگ معرفی کنم البته قبل آن برای آشنایی بیشتر یک داستان کوتاه می‌آورم تا هم من بفهمم که چه می‌گویم هم شما...

...

راهروی10 نوشته شده توسط: زهرا خندان دل



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 16:40  توسط نویسندگان راهرو  | 

 گروه دوم جهادگران دانشگاه نیز اعزام و در منطقه اسکان داده شدند.  

گروه دوم تیم جهادی بسیج دانشگاه آزاد مشهد در شرق استان خراسان حوالی شهرستان تایباد مستقر شدند.

به گفته خانم خندان دل مسئول صفحه ادبی راهرو که هم اکنون در اردو به سر می برد 40 درصد از جمعیت روستای شناسایی شده اهل تسنن می‌باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 16:15  توسط نویسندگان راهرو 

مثل بعضی از ما بود.  موسیقی کلاسیک ، شب شعر ، سینما ، ریش پروفسوری، موی هیپی و... حتی فکر می‌کرد با  بحث‌های فلسفی کردن هم بتواند گمشده‌اش را پیدا کند. خیلی از راه‌ها را امتحان کرد تا آخر رسید به امام و انقلاب.  سید مرتضی آوینی گمشده‌اش را در وجود امام پیدا کرد و پس از آن تمام آنچه را که نوشته بود در گونی ریخت و آتش زد تا دیگر از "حدیث نفس" ننویسد. سال 58 بود و او فوق لیسانس معماری داشت. هیچ گاه دوربین به دست نگرفته بود، اما ضرورت باعث شد تا دوربین بردارد و از زندگی، مرگ،  فقر و هرآن چه در جامعه بود فیلم  بگیرد و بدین ترتیب فیلم‌های خان‌گزیده‌ها، شش روز در تركمن صحرا  و ... را ساخت. جنگ هم که شروع شد تصمیم گرفت به جبهه برود تا بجنگد اما نه با تفنگ و اسلحه بلکه ضرورت باعث شده بود تا با دوربینش به جنگ برود و جوانمردی‌ها، دردها، سختی‌ها و هر آن چه در آن‌جا بود را به تصویر بکشد.او نه تنها فیلم‌سازی هنرمند بود بلکه در نوشتن هم قلم زیبایی داشت، او یک هنرمند واقعی بود،  به نظر او هنر، محاکات حضور و غیاب بشر نسبت به حق است.

نوشته شده توسط فاطمه شیبانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 16:8  توسط نویسندگان راهرو 

از هر دانشجویی که بپرسید دلیلی برای دانشجو شدنش دارد یا لااقل اگرکمی فکر کند می‌تواند دلایل قابل قبولی برای خودش پیداکند.

یک نفر برای رسیدن به رشته مورد علاقه اش (!) یکی برای فرار از سربازی ، یک نفر برای بالا بردن وجه اجتماعی و حتی  انگیزه‌های اقتصادی می‌تواند از دلایل دانشجو شدن باشد

کسی را می‌شناسم که بخاطر خلاصی ازنیمکت‌های دبیرستان می‌خواهد دانشجو شود و احتمالا کسانی هستند که برای کلاس یا تخته و یا حتی سطل آشغال به دانشگاه می‌آیند!

شاید اول خنده‌دار به نظر بیاید. اما واقعیت این است که درس خواندن و دانشجو شدن در وضعیت کنونی جامعه ما ، موضوع جدی‌ای محسوب نمی‌شود و همین که یک صندلی برای نشستن وجود داشته باشد دلیلی می‌شود برای دانشجو بودن(!)

نمی‌دانم بعد از دانشگاه ، کجا صندلی بهتری دارد برای نشستن!

راهروی10 نوشته شده توسط: مهدیه جوادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 16:7  توسط نویسندگان راهرو  | 

 امروز عصر کاروان اردویی بازدید از مناطق جنگی به سمت غرب کشور حرکت کرد.

در برنامه این اردو زیارت مرقد امام، بهشت زهرا و نیز حرم حضرت معصومه در قم و مسجد جمکران  نیز پیش بینی شده‌است

جلسه تحریره راهروی 11 برگزار شد.

به امید خدا یک شماره داغ و آتشین ابتدای مهر در سطح دانشکده توزیع خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 16:5  توسط نویسندگان راهرو 

کار ما ناله کردن از بدی نیست ، شتاب به خوبیست
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 21:6  توسط نویسندگان راهرو 

این دومین سالیست که اردوی بازدید از مناطق جنگی غرب برگزار میشه.

مناطقی از استان های کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی...

اون طور که به گوش ما رسیده  اوایل جنگ هرکسی جرات رفتن به اون مناطق رو نداشته و تنها عده قلیلی از دل شیر دارا حاضر به درافتادن با کموله ها می شدن که البته چندتا از معروف ترین هاشون اهل خراسان بودن. 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 0:58  توسط نویسندگان راهرو  | 

بچه های جهادی به چند گره تقسیم شدند.

به گفته خانم ابراهیمی مسئول قسمت خواهران به دلیل حساسیت کارایی که می خواهند انجام بدهند (فرهنگی و تربیتی و..) داوطلب ها گزینش می شوند و تنها کسانی می تونند برند که واقعا صاحب مهارت مورد نیاز باشند.

اولین گروه خواهران جمعه به روستاهای شناسایی شده در حوالی شهرستان سرخس اعزام میشوند.

از بروبچه های راهرو چند نفری فرم ثبت نام پر کرده بودند ولی متاسفانه تا الان هیچ کدوم برنامه شان جور نشده.

البته تا جمعه خدا بزرگه...

به علاوه اینکه اگر الن نشد می شود با گروه بعدی اعزام شوند.

ان شالله

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 23:45  توسط نویسندگان راهرو  | 

چه رازي است در حروف. خدا دارد با همين حروف با ما حرف مي زند. “خ” و “م” و “ي” و “ن” و “ي” در خميني و خامنه اي مشترک است. . اشبه الناس به خميني در ظاهر و باطن خامنه اي است. ما وقتي مي گوييم خامنه اي در دل خود خميني هم دارد. خامنه اي اما يک “الف”، يک “ها” از خميني بيشتر دارد که روي هم مي شود “آه”. آه امتداد ماه است. ولايت ماه ، خميني گفت امتداد ولايت رسول الله است. آه ماه را الله، بقيه الله، ثارالله، ولي الله، رسول الله، روح الله، اولياء الله، همه خوبان دارند. خامنه اي را همه خوبان دوست دارند. "آه". اين "آه"، نشان مي دهد که خامنه اي از خميني مظلوم تر است. . البته ما اجازه نمي دهيم "آه" نايب روح الله به سينه چاه گره بخورد. از نظر ما خامنه اي، خميني ديگر است.

برای تبریک روز پدر

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 13:38  توسط نویسندگان راهرو 

تموم شد.
آن قدر آروم و بی سرو صدا که مثل همیشه غافل گیر شدیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 16:6  توسط نویسندگان راهرو  | 

هرچی ما می خوایم به روی خودمون نیاریم نمیشه ! آخه پدر امورزیده بچه یتیم دیدی ؟! فکر کردی حالا که برد ما بی فقل شده هرکار خواستی می تونی بکنی!؟؟؟؟

مطلب راجع به گروه متال و ... چه خطری واست داره که هی از روی برد می کنی؟!

پ ن: ببین اگر میخوای بکنی بکن! اشکال نداره ما هی مطلب میزنیم تو هی بکن! ببینم آخرش کی خسته میشه!؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 1:16  توسط نویسندگان راهرو 

                               

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 16:3  توسط نویسندگان راهرو 

خدمت مبارکتان عرض کرده بودیم که یکشنبه ۲ خرداد جلسه کرسی آزاد اندیشی (اسمش خیلی کش دارد! باید با بروبکس یه مخفف قشنگ واسش بسازیم!! مثلا.. جکا ! ) درمورد حجاب است.

به لطف خدا جلسه برگزار شد.

باور نداری؟ اینجا  را کلیک کن تا خبرگزاری فارس خبرشو بهت بده!گرچه توخبر زده ۴۵ نفر اما حقیقت اینه که تو اون جلسه ای که ما بودیم ۵۳ نفر واسه صحبت وقت گرفتن! و تقریبا همه شون حرف زدن چه حرف زدنی!

از بیان ریز و درشت حرفا و بحث ها صرف نظر می کنم درواقع اینجا جای باز کردنش نیست. اما همین را بگویم که اگر خدا کمک کند و بچه ها پیگیر باشند می شود امیدوار بود به این که کرسی ها روز به روز به کشف لایه های فکری بچه ها و نمایش بار علمی شان و کلا درصد اندیشه در دانشگاه مون بیشتر کمک کند. (عجب جمله فلسفی ایراد کردیم ها!!)

اما نکته مهم: که ۲خرداد زمینه ای شد تا در ۳ خرداد یادبگیریمش این بود که:

یکی از کارکردهای مهم بسیج و بسیجی این است که معرفت را جاری کند. معرفت را بریزارند مثل باران. و باران هیچ وقت نگاه نمیکند به اینکه از ریختن قطره ها چه چیز گیر خودش می آید .. 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 2:9  توسط نویسندگان راهرو  | 

نمی دونم کدوم پدر آمورزیده این قفل" برد" جلوی دفتر را قوروت کرده است!!(یا به عبارتی کش رفته است!!) 

از آنجایی که دستمان به "پدرآمورزیده" مذکور! نمی رسد (که اگر برسه ...!) بوسیله این تریبون چند کلامی به عرض مبارکش می رسانیم بلکه متنبه شه اون قفل را ورداره بیاره...

عزیز دل من آخه یک قفل نصفه نیمه به چه کارت میاد گلم ها؟ میدانم شهریه دانشگاه بدجوری کمر شکنه اما باور کن که ما تفلکی ها برای گرفتن یک قفل باید از ۷ خان رد شویم! اصلا من یکی حاضرم پول چندتا قفل نو را از جیب خودم! نقدا تقدیمت کنم اما اسیر سلسله مراتب موجود برای گرفتن قفل نشم!

چرا؟واقعاچرا بردیش؟ این برد بخت برگشته که تو این ترم هیچی مطلب سیاسی نداشت که!!

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 0:5  توسط نویسندگان راهرو